محمد تقي جعفري
528
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
را عذاب مىدهم ، يك لحظه ترش رويى ننمود . از راه وفا وشرم در مقابل قضاى الهى چنان خوش وخرم بود كه با شير و عسل . انديشه ها نو بنو به سينهء آدمى فرود مىآيد ، تو هم خندان خندان به استقبالش بشتاب وبگو : خدايا ، اگر اين انديشه شرى داشته باشد ، مرا از شرش حفظ فرما ، و به خيرات ونيكويىهايش نائل بساز وموفقم بدار تا آن چه را كه مىبينم ، شكرش را به جاى بياورم تا موقعى كه آن انديشه خانهء دل مرا ترك خواهد كرد پشيمان نگردم وحسرت نخورم تفكرات غم انگيز را مانند ابر تلقى كن كه ترش رويى مىكند ، و با هر حقيقت مقابله به مثل منما ، شايد كه گوهر اساسى حيات تو به دست آن است وبكوش تا آن گوهر حياتى از تو راضى شود و اگر هم آن حادثهء ترش رو گوهر واستغنايى ندارد ، حد اقل نتيجهاى كه خوش رويى تو در بر خواهد داشت ، اين است كه تحمل و خوش رويى را عادت خواهى كرد و در موارد ديگر همان عادت براى تو سود بخش خواهد بود . هر انديشهاى كه از شادىهاى تو جلو گيرى كند ، بيقين بدان كه معلول امر وحكمت الهى است . تو آن جريانات ذهنى غم انگيز را سهل و ناچيز مشمار ، شايد كه ستارهء سعد و صاحب قرانى باشد كه به سراغت آمده است ونگو كه آن جريانات فكرى اندوهبار فرع وطفيلى است ، شايد كه اصل حقيقى همانها باشد و اين تلقى جدى ترا بر مقصودت پيروز خواهد ساخت . و اگر تو به گمان اين كه آن پديده هاى غم انگيز درون فرع وطفيلى است ، در انتظار بروز اصل آنها بسر ببرى ، براى تو آن انتظار طعم زهر خواهد داد و مرگ تدريجى تباهت خواهد ساخت .